یک مشت نامه

متن مرتبط با «آقای» در سایت یک مشت نامه نوشته شده است

آقای الف

  • نیلوبلاگ

    اطراف ما صداها جریان دارند، منظره ها غریب و غمگینند میخواهم حرفی بزنم اما خودم را نگه میدارم تو هم میخواهی حرفی بزنی اما خودت را نگه میداری... یادم نیست توی چه کتابی بود، مهنوش داشت، برای گسسته بود، یک کتابی که آخر همه ی فصل هایش یک شعری نوشته بود، شعری که خیلی هم معروف نبود، یکبار با مهنوش نشسته بودم، داشت گسسته میخواند، گفت اینجا رو یاد دارم ازم سوال بپرسه؟، نگاه که کردم فقط این تیکه شعر رو دیدم، گفتم یه لحظه، ببخشید، مهنوش نگاه کرد، گفت چیزی شده؟، جوابش را ندادم، اصلا نشنیدم، دویدم توی حیاط ...

    ادامه مطلب