ما از آن خانواده ها نبو..نیستیم

خرید بک لینک

ما از آن خانواده ها نبودیم، بابا اعتقادی به برند های مختلف نداشت، گوشی خودش را نُه سال استفاده کرد، میگفت وقتی می شود با همین زنگ زد و اس ام اس داد، بقیه ی چیزها را می خواهم چه کار؟. وقتی دانشگاه قبول شدم بابا گفت ببین چه گوشی به دردت می خورد اما روی هیچ مارکی متعصب نباش. هیچ وقت برایم ماشین نخرید، به جایش می رفتیم توی مترو تا مسیر های جدید یاد بگیریم، کلی اتوبوس را با هم متر کردیم، از ولیعصر تا تئاتر شهر و فلسطین را پیاده می رفتیم، مغازه های منیریه تا پاساژ های ونک را با هم گشتیم، می خندیدم و از دست فروش های کنار خیابان آش می خوردیم. مامان عادت نداشت برای هر مهمانی یک لباس جدید بپوشد، بلد بود چطور پارگی جوراب ها را بگیرد و کجا را برای دوختن جای باز شده ی کنار کفش هایمان معرفی کند.

راستش ما یاد گرفته بودیم چطور بدون سانروف سفر کنیم یا بدون هتل های چند ستاره خوش باشیم، به جای پنجره های بلند برج ها، کوچه ها را دید بزنیم، توی باغچه ی کوچکمان درخت بکاریم، بدون مشاور انگیزه داشته باشیم، جای اردوهای نوروزی خانه درس بخوانیم یا حتی بیشتر، بدون اینستاگرام سر رفتن حوصله مان را درمان کنیم.

یک مشت نامه...

ما را در سایت یک مشت نامه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 126 تاريخ: پنجشنبه 4 ارديبهشت 1399 ساعت: 21:26

صفحه بندی