پریشانی

خرید بک لینک

پریشانم، خواب الیزابت هارمن در سریال گامبی وزیر را میبینم. یک نفر او را متهم به جنون و نبوغ میکند. از همان لحظه پرت میشوم توی یک خواب دیگر، هلاکویی دارد درباره ی جنون حرف میزند، بین حرف هایش اسم یکی از پسرهایش را می آورد که جلسه ی دفاعیه پروژه کارشناسی اش نزدیک است. دعوتمان میکند به جلسه ی دفاع پسرش، موضوع دفاعیه همان موضوع پروژه ی خودم است. من به جای پسر هلاکویی ارائه میدهم. استادم ردیف اول نشسته و استاد ارزیاب سوال میپرسد. یک آنتراکت 15 دقیقه ای برای دفاع میدهند. هما زنگ در را میزند، چشم هایش برق میزند. وسط خواب میگویم تو جرات تغییر را داشتی. با لبخند تاییدم میکند. از همانجا پرت میشویم اوپانیشات، علی پشت بار قهوه میزند، مبین کتاب میخواند. هما هنوز میخندد. توی خواب با خودم زمزمه میکنم چه کسی فکرش را میکرد یک دفعه همه چیز انقدر خوب عوض شود. هما از آشپزخانه داد میزند تو هم باید جرات تغییر را داشته باشی. علی نگاهم میکند، خجالت میکشم و پاستای یخ زده را توی دهنم مزه میکنم. الیزابت هارمن توی سرم بازی را باخته است. هلاکویی عصبانی شده، تلفن را قطع کرده و دفاعیه را هم ول کرده است. استاد ارزیاب به یک نقطه ی احمقانه پروژه گیر میدهد و سوال میپرسد. علی مغازه را بسته و کسی را راه نمیدهد. نفس نفس میزنم، از خواب میپرم، کل بدنم عرق کرده، نور گوشی نشان میدهد که 5 درصد از باتری اش باقی نمانده، هنوز یک ساعت نیست که خوابیده ام.

+ نوشته شده در شنبه ششم دی ۱۳۹۹ساعت 12:57 توسط زهرا امامیان
یک مشت نامه...

ما را در سایت یک مشت نامه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 89 تاريخ: سه شنبه 23 دی 1399 ساعت: 19:17

صفحه بندی