یک مشت نامه

متن مرتبط با «بینی» در سایت یک مشت نامه نوشته شده است

آینده بینی!

  • نیلوبلاگ

    امشب برای دومین بار سر به مهر را دیدم، نمیدانم چرا، یک دفعه حس کردم به شخصیت صبای فیلم نیاز دارم، با اینکه سی دی اش را داشتم، دانلود کردم، وسط دو تا امتحان تخصصی سه واحدی، دو تا پروژه برنامه نویسی ، نشسته بودم و به صبا فکر میکردم چرا؟ نمیدانم! فیلم خوبی بود؟ نه! کار کارگردانش را دوست داشتم؟ حتی اسمش را هم نشنیده بودم! به فیلنامه اش اعتقاد داشتم؟ به موضوع فیلم؟ به موسیقی اش؟ نه، فقط حس کردم میخواهم یک شکل بیرونی از خودم را ببینم و حس میکردم شبیه من بود، حرف هایش را تایپ میکرد، همیشه سرد بود، گیج...

    ادامه مطلب
  • باور کنید...!!

  • نیلوبلاگ

    خوردن یک نصفه لبویِ سه هزاری سر پل، آن هم با دست های کثیف و نشسته، وقتی از دانشگاه ساعت ۵ عصر برمگیردی و تمام کتاب، دفتر های دانشگاه xa0روی دوشت سنگینی میکند،درست وقتی که هوای سردِ بارانی تهران توی صورتت میخورد و فقط یک سویئسرت نارک تنت کرده ای، آن هم، گاز زدن به داغی قرمزش وقتی تمام لب و دهن یخ زده ات را قرمز کرده ای و با تمامِ فشارِ سر انگشت های یخ زده ات،توی خیابان! چنگال پلاستیکی را تویش فشارش میدهی... از قدم زدن توی خیابان های شانزه لیزه پاریس، آن هم با چتر و خوردن یک کافه گلاسه شکلاتی چند ...

    ادامه مطلب