
دندان تمامنشدنی جمعه نهم مرداد ۱۴۰۵ ساعت 9:22 توسط زهرا امامیان باید به ترسم غلبه کنم. باید بروم تهران. باید آن عکس لعنتی دندان را بگیرم و هم به دوست مامان و هم به دکتری که معرفی کرده است نشان بدهم. با خودم میگویم هیچکس از ۴ تا جراحی و ۲ تا کشیدن دندان و ۲ سال ارتودنسی نمرده است. من هم نمیمیرم. میدانم که درد میکشم، میدانم که هی باید بروم و بیایم. میدانم همهچیز از اینجا، از این نقطه، دور و سخت و دردناک است ولی باید ابتداش کنم. هما میگفت الآن داری به جای یک درد یکدفعهای، ذره ذره و هررو...
ادامه مطلب
نشسته ام توی سایت کامپیوتر و به حرف های مسئول سایت و دوستش گوش میکنم، اینکه چقدر مننتظرن که این چند روز هم تمام شود بروند استراحت، هم دیگر را دعوت کرده اند آخر تیر خانه ی آن یکی همکارشان و منتظرند دانشجو ها تمام شوند و بروند! منتظرم یک نود و سه ای کامپیوتر بیاید پروژه هایم را تخویل بگیرد، سوار اتوبوس بشوم و دوباره پنج ساعت راه را بکوبم برگردم خوشحالم؟ نه! فقط احساس خستگی میکنم، خستگی این یک سال دارد روی دوشم سنگینی میکند، امروز رفته بودم ونک وقتی داشتم برمی گشتم دیدم یک پوستر بزرگ زده اند فیلم جدید مهران مدیری! یک پوستر دیگر زده اند فیلم لیلا حاتمی! تئاتر حسن مجعونی! اکران های اکسیدان در سین...
ادامه مطلب