
من بلد نیستم شببهxa0تو باشم، هر وقت دیدمت محکم تر قدم بزنم، صدای خنده هایم را بلندتر کنم، نگاهت کنم و به روی خودم نیاورم، راهم را کج کنم یاxa0عمدا جلویت با بچه های دیگر حرف های یواشکی بزنم، می دانم نمی تو...
ادامه مطلب
دختر بیست ساله ی گنده ای را در نظر بگیرید، در حالیکه ی از گرمای هوا دارد جان میدهد، اخم کرده و به زمین و زمان فحش می دهد، کیف سنگینش را روی دوشش تکان می دهد و منتظر دوستش است که بیاید، هر چند دقیقه یک...
ادامه مطلب
"«زندگی یه جعبه شکلاته، فارست هیچ وقت نمی دونی چی ازش نصیبت میشه» مامان همیشه روشی برای توضیح دادن مسائل داشت که من بتونم اونا رو بفهمم اون سرطان گرفته بود و در یه روز سه شنبه مرد یه کلاه که گل های کوچیکی روش بود براش خریدم و این تمام چیزیه که در این باره برای گفتن دارم" ...
ادامه مطلب
وقتی از دنگ و فنگ های دنیای پیش رویتان وارد تلگرام میشوید، سری به کانال ها و گروه هایتان میزنید و پیام هایتان را چک میکنید، آدم هایی را داشته باشید که شما را فقط برای خودتان بخواهند! هر لحظه ای که آنلاین میشوید از شما جواب یک سوال گسسته، پنج خط کد برنامه نویسی و سه چهار فرمول فیزیک را نپرسند، به جایش کسانی را داشته باشید که بخواهند بدانند: خوبی؟ حالت خوب است؟ از آن روز که داشتی از خستگی میمردی بهتر شدی؟ سرما خوردگیت خوب شد؟ وقتی آن همه دلت گرفته بود که توی چشم هایت اشک جمع شد، آرام شدی؟ کتابی ک...
ادامه مطلب
xa0 من باشم، عکست را بگذارم رو به رویم، همان عکسی که خودت هم حتی نداری دکلمه پشت دکلمه، آهنگ پشت آهنگ، بگذارم بخوانند برسد به یکی از دکلمه های قدیمی! یک نفر اولش بلند، برای خودش داد بزند: «لب وا کن و با واژه بزن جادو کن» من توی چشم های قهوه ایت زل بزنم زمزمه کنم: «بنشین، خاطره ها را رو کن!» xa0 xa0 پ.ن: علی رضا آذر - هم مرگ...
ادامه مطلب
سال ها پیش، جمله ای خواندم که نوشته بود عشق یعنی مغز بیست هزار تخمه ی آفتاب گردان را داخل قوطی کبریت ریختن حالا اما، راحت میتوانم بگویم عشق یعنی روزانه بیست هزار بار صفحه ی پروفایل تلگرامش را چک کردن تایپ کردن پاک کردن و حرف نزدن......
ادامه مطلب