من باشم،
عکست را بگذارم رو به رویم، همان عکسی که خودت هم حتی نداری
دکلمه پشت دکلمه، آهنگ پشت آهنگ، بگذارم بخوانند
برسد به یکی از دکلمه های قدیمی!
یک نفر اولش بلند، برای خودش داد بزند: «لب وا کن و با واژه بزن جادو کن»
من توی چشم های قهوه ایت زل بزنم
زمزمه کنم:
«بنشین، خاطره ها را رو کن!»
پ.ن: علی رضا آذر - هم مرگ
یک مشت نامه...ما را در سایت یک مشت نامه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 108