
دوست دارم بروم کوه، بروم زوی یکی از آن قله های مرتفعش، داد بزنم: من از اینکه «فقط» برای درس و کوفت و زهرمارش من را بخواهید متنفرم حتی بدم هم نمی آید فریاد بکشم: متنفرم، متنفرم، متنفرم... و هی بشنومم: متنفرم، متنفرم، متنفرم... و آنقدر بلند که هی بشنوند: متنفرم! + نوشته شده در xa0دوشنبه بیست و نهم خرداد ۱۳۹۶ساعتxa015:27xa0 توسطxa0زهرا امامیانxa0...
ادامه مطلب
قرار است تا آخر هفته ی بعد ببینمت... و میدانی؟حتی یکبار هم فکر نکرده ام که قرار است چه بگویم؟تو چه جوابی بدهی؟...من شروع کنم یا تو؟...سلام کنم یا دست تکان بدهم...فقط...خب...فکر میکنم وقتی میبینمت به دیوار تکیه زده باشم؟...با گوشی ام مشغول باشم و وانمود کنم تو را اصلا ندیده ام؟...دست هایم را روی سینه ام جمع کنم و انگار که خیلی غرق در افکار خودم هستم از زیر چشم هایم زیر نظر بکیرمت؟...یا یک پایم را خم کنم توی دیوار پشت سرم و یک نفر را همینجور الکی به حرف های همینجور الکی بگیرم و تو را انگار که اصلا...
ادامه مطلب