
فرض کنید جمعه جشن امضای یک کتاب باشد، نه یک کتاب معمولی، کتابی که از دو سال پیش منتظرش بودید، نه یک کتاب در انتظار معمولی، کتابی که با تک و توک متن هایش ارتباط برقرار کردید، کتابی که صفحه ی نوینسده اش را مدام بررسی میکردید کی خبر از مجوز دادنش میشود؟ حالا بعد از دو سال فکر کنید کتاب مورد علاقه تان آمده بیرون و خب؟ فکر می کنید در این موقعیت خوشحالید؟ نه! چون همه ی ذوق و شوقتان، همه ی هیجانتان صرف این میشود که بفهمید با چه کسی بخواهید بروید؟ با بچه های خوابگاه؟ بچه های دانشگاه؟ دختر اتاق رو به رو...
ادامه مطلب
+ خواب دیدم... - میدونم... + بد بود،وقتی بیدار شدم نفس نفس میزدم یا شایدم نمیزدم!نمیدونم،میترسیدم... - الآنم میترسی؟ + الآن فقط خدا رو شکر میکنم که تو گذشته نبوده...و نیست...و - و؟ + امیدوارم که تو آینده هم نیاشه... - نیست...حالا خیلی ترسیدی؟ + تا حالا خواب ترسناک دیدی؟ - کم... + تا حالا از «خودت» تو خواب ترسیدی؟ - ... + از حرفایی که تو خواب زدی؟ - ... xa0 پ.ن: من... وقتی از خواب بلند شده بودم،عرق کرده بودم و مثل دیووانه ها با خودم حرف میزدم......
ادامه مطلب