خرید بک لینک
حمام
دوشنبه یکم تیر ۱۴۰۵ ساعت 14:19 توسط زهرا امامیان

حمام تنها جایی است که میتوانم هجوم شدید فکرها و استرس‌هایم را آرام کنم. تنها جایی که میتوانم خودم را بغل کنم و زیر صدای چیک چیک قطره‌هایی که به سر و صورتم میخورند، فکر کنم هیچ‌چیزی جز این لحظه وجود ندارد. هیچ تهدیدی بیرون از این محیط نیست و هیچ چیزی، مطلقا هیچ چیزی نمیتواند دستش به من برسد و نگرانم کند. گاهی وقت‌ها فکر میکنم کاش میشد در حمام زندگی کرد.

برچسب: نویسنده: مهتاب میرزاپور تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 18:52

خستگی روانی سه شنبه دوم تیر ۱۴۰۵ ساعت 13:34 توسط زهرا امامیان | دلم میخواست یک نفر بود که برایش تعریف میکردم کاری که از 6 ماه پیش آغازش کردیم، چطور در زمان حاضر تمام شد. دوست داشتم تعریف میکردم چطور یک حرف روی هوا را تبدیل به برنامه ای کردیم که الآن آن‌ها دارند هر روز ازش استفاده میکنند. دلم میخواست میگفتم این مدت چند بار رفتم و آمدم، چه قدر تبیین دادم و حرف زدم، چه قدر کد زدیم و تغییر دادم تا برنامه اینی شد که الآن هست. یک نفر بود که برایم خوشحالی میکرد. شاید یک لیوان لاته میخوردیم و بهم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب میرزاپور تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 18:52

خیال بی‌خیالی پنجشنبه هجدهم تیر ۱۴۰۵ ساعت 20:16 توسط زهرا امامیان مریم خیلی راحت از گذشته و طلاقی که پشت سر گذاشته بود، حرف میزد. آنقدر راحت بود که حتی وقتی سارا ازش پرسید این شلوارت را از کجا تهیهی؟ گفت این از پارچه های همسر سابق است. خیلی راحت، انگار نه انگار که چه‌قدر اذیت شد و چه‌قدر برای آن مهر طلاق، دوندگی کرد و در نهایت هم مجبور شد چه‌قدر از حق و حقوقش بگذرد. فکر کردم چی میشد من هم شبیه مریم بودم، آنوقت انقدر نسبت به اتفاقات گذشته راحت بودم که وقتی کسی ازم میپرسید این کیف پولت چه‌قدرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب میرزاپور تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 18:52

مزیت بودن چهارشنبه بیست و چهارم تیر ۱۴۰۵ ساعت 18:18 توسط زهرا امامیان میدانم جنگ است. میدانم اوضاع خوب نیست و احتمالا هم قرار نیست به سمت بهتر شدن برود. میدانم آب نیست و برق هر روز 2 ساعت 2 ساعت قطع میشود. من ولی امروز خوشحالم. در روز جاری لبخندم کش می‌آید جوری که همه دندان‌هایم را بیرون میریزد، امروز خوشحالم چون فاطمه بهم گفت: «کاش واقعا جایی مهاجرت نمیکردم که از تو این همه دور بود». خوشحالم چون من، برای او، جز موارد تعیین کیفیت محل زندگی حساب میشوم. دوری از من، حتی اگر وسط ناف کانادا و درادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب میرزاپور تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 18:52

دندان تمام‌نشدنی جمعه نهم مرداد ۱۴۰۵ ساعت 9:22 توسط زهرا امامیان باید به ترسم غلبه کنم. باید بروم تهران. باید آن عکس لعنتی دندان را بگیرم و هم به دوست مامان و هم به دکتری که معرفی کرده است نشان بدهم. با خودم میگویم هیچکس از ۴ تا جراحی و ۲ تا کشیدن دندان و ۲ سال ارتودنسی نمرده است. من هم نمیمیرم. میدانم که درد میکشم، میدانم‌ که هی باید بروم و بیایم. میدانم‌ همه‌چیز از این‌جا، از این نقطه، دور و سخت و دردناک است ولی باید ابتداش کنم. هما میگفت الآن داری به جای یک درد یک‌دفعه‌ای، ذره ذره و هرروادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب میرزاپور تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 18:52

قدم اول شنبه دهم مرداد ۱۴۰۵ ساعت 17:7 توسط زهرا امامیان | ببینید چه کسی بالاخره آمد رادیولوژی و آن عکس لعنتی دندان را گرفت. چه کسی بیشتر از سه میلیون برای آن عکس خرج کرد تا توی اتاقکی حبس شود که یک کلاه سنگین روی جمجمه‌اش بگذارند تا یک نمای سه‌بعدی از دندانش بگیرند. چه کسی بعد از آن خودش را به لته اِچ با سیروپ نارگیل مهمان کرد چون خوشحال بود که قدم اول را بالاخره برداشته است و حرف‌‌های ابوالفضل مبنی بر اینکه اگر از دل‌درد و دندان‌درد نمیرد، یک‌روزی از این‌همه اشعه‌ای که میخورد، سرطان میگیرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب میرزاپور تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 18:52

لینوکسی برای زندگی سه شنبه سیزدهم مرداد ۱۴۰۵ ساعت 18:47 توسط زهرا امامیان | در یکسال گذشته، سه توزیع مختلف از لینوکس را به عنوان سیستم عامل انتخاب کردم و تا الآن، به نظرم بهترین چیزی که با آن کار کردم Linux Mint است. هم سبک و روان است جوری که باورتان نمیشود، مثلا همین لحظه، من روی این سیستمی که فقط 2 گیگ رم ddr3 دارد، این متن را روی یکی از تب های گوگل کروم مینویسم و کل مصرف مموری 50 درصد است! و هم رابط کاربری اش شباهت خوبی به ویندوز دارد که برای کاربرهای تازه کار انتخاب بهتری است. غیر از اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب میرزاپور تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 18:52

حسود هرگز آسود؟
جمعه بیست و سوم مرداد ۱۴۰۵ ساعت 12:21 توسط زهرا امامیان |

عجیب‌ترین نوع حسودی را در روز جاری تجربه کردم. امروز توی قطار، وقتی من و خانم جلویی همزمان، ساندویچی که بهمان داده بودند را باز کردیم. وقتی او میتوانست گازهای بزرگ بزند و به جای آن همه نان خالی، به یک پنیر مربایی هم برسد. (بله به ما ساندویچ پنیر مربا دادند، دقیقا پنیر مربا) و تازه به جای اینکه بین هر گاز، آنقدر منتظر بماند، می‌توانست تندتر هم بجود. درواقع...خیلی تندتر.

برچسب: نویسنده: مهتاب میرزاپور تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 18:52

ار آخرین باری که اینجا نوشته ام حدودا یک سال و نیم میگذرد. طی این مدت خیلی چیزها تجربه کردم، روزهای تلخ و شیرین زیادی داشتم که سعی کردم درباره شان توی کانال تلگرامم بنویسم. واقعا هم نوشتم ولی میدانید بعضی چیزها هست که متعلق به جای مخصوصی نیستند. روزهایی هستند که نمیتوانی درباره اش آهنگ پیدا کنی. احساساتی هست که دوست نداری ازشان بنویسی و آدم هایی هستند که نمیخواهی با حرف هایت ناراحتشان کنی. این روزها خیلی حرف دارم.

برچسب: نویسنده: مهتاب میرزاپور تاريخ: دوشنبه 2 مرداد 1402 ساعت: 0:41

طول پیامهام داره کم میشه و این ناراحتم میکنه مدت زمانی که با هم حرف میزدیم نسبت به اول کرونا کمتر شده حتی حس میکنم محبتهامون هم کمرنگ شده و در نهایت تبدیل شدیم به چندتا آدم بی حوصلهای که به زور مجبورشون کردن با هم معاشرت کنن این قضیه داره توی چندتا از روابطم دیده میشه که خیلی ناراحت کننده ست

برچسب: نویسنده: مهتاب میرزاپور تاريخ: چهارشنبه 13 بهمن 1400 ساعت: 20:00

چهارشنبه هشتم دی ۱۴۰۰ ساعت 0:11 توسط زهرا امامیان پارسال که دستیار حل تمرین بودم، صبا یکی از دانشجوهایی بود که شبکه داشت. از آن دانشجوهایی که احتمالا هر حل تمرینی، آرزوی داشتنش را دارد. آدم دقیقی بود و تمام کلاسها را حاضر میشد، اگر جایی را اشتباه میگفتم به روی خودش نمیآورد، به جایش سوال میپرسید و تشکر میکرد. تمام تمرینهایش را خودش حل میکرد و انقدر مرتب و تمیز تکلیف مینوشت که همیشه اولین برگهای بود که صحیح میکردم. غیر از همهی اینها، خیلی مهربان بود. سر کلاسها، همیشه بیشتر از همه به حرفهایم گوش میداد و به همهی سوالهایم حتی سوالهای مسخرهی "صدا خوب میاد؟" هم جواب میداد. بعضی روزها دلم میخواست بیشتر دربارهاش میدانستم. فکر میکردم احتمالا میتوانیم دوستهای خوبی باشیم اگر میزان تشکرم را از چشمهایم میدید. یا مثلا میتوانست لبخندم را از پشت میکروفن، بعد از خواندن پیغام "حالتان خوبه؟"اش حس کند. شاید خیلی خوب میشد اگر میفهمید چهقدر از حضورش توی همه جلسههای حل تمرین ممنونم یا از اینکه همیشه زودتر از همه سلام میکرد و بعد از همه، خداحافظیاش را تایپ میکرد، چهقدر ذوق میکردم.آن ترم که تمام شد، چندبار سر مسائل مختلف با صبا حرف زدم. راستش از نزدیک هم همان دختر شیرینی بود که بلد بود چطور یک دوستی آرام و قشنگ را بسازد. آن ترم صبا بالاترین نمرهی شبکه را آورد. میدانم که بعدش تند تند درِ موفقیتهای بعدی را هم باز کرد. من از آن دانشگاه رفتم و احتمالا هیچوقت دیگر مسیرم به آنجاها نخورد. اما چیزی که از تمام روزهای حل تمرینی برایم باقی مانده، این است که "کرونا میتواند دو سال تمام شما را در خانهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب میرزاپور تاريخ: چهارشنبه 13 بهمن 1400 ساعت: 20:00

مدت زیادی است که دلم میخواهد این متن را بنویسم، حقیقتش چندباری هم نوشتم و پاک کردم. نه فقط الآن که در دو سه ماه گذشته بالای صدبار اینکار را کردم و پشیمان شدم و دوباره ادامه دادم. امروز ولی از صبح که از خواب بلند شدم، بدون آنکه خواب دیده باشم یا با کسی حرف زده باشم، یک دفعه تمام فکر و ذکرم این شد که باید حتما همین الآن، اینکار را انجام بدهم. آن هم این که من یک کانال تلگرامی زدم و بیشتر دوست دارم آنجا بنویسم.

برچسب: نویسنده: مهتاب میرزاپور تاريخ: چهارشنبه 13 بهمن 1400 ساعت: 20:00

غمگینم، مثل دختری که با دوتا لباس کاموایی ضخیم دور خودش پتو پیچیده و درحالیکه مدام سرفه میکند و آب دماغش را میگیرد، به بخار چایی نباتش نگاه میکند و حسرت میخورد که آخرین نبات خانه را بدون آنکه بخورد، از دست داده. آن هم فقط برای اینکه دارد با گرفته ترین صدای ممکنش برای 18 نفر مینالد که روترهای شبکه چطور کار میکنند

+ نوشته شده در شنبه هشتم آذر ۱۳۹۹ساعت 18:7 توسط زهرا امامیان

برچسب: نویسنده: مهتاب میرزاپور تاريخ: سه شنبه 23 دی 1399 ساعت: 19:17

پریشانم، خواب الیزابت هارمن در سریال گامبی وزیر را میبینم. یک نفر او را متهم به جنون و نبوغ میکند. از همان لحظه پرت میشوم توی یک خواب دیگر، هلاکویی دارد درباره ی جنون حرف میزند، بین حرف هایش اسم یکی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب میرزاپور تاريخ: سه شنبه 23 دی 1399 ساعت: 19:17

داستان ما همین است

میخواهم حرفی بزنم

اما خودم را نگاه میدارم

تو هم، میخواهی حرفی بزنی

اما خودت را نگاه میداری

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مهر ۱۳۹۹ساعت 12:10  توسط زهرا امامیان 

برچسب: نویسنده: مهتاب میرزاپور تاريخ: شنبه 1 آذر 1399 ساعت: 9:16

صفحه بندی