حمام
-
تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 18:52
حمام دوشنبه یکم تیر ۱۴۰۵ ساعت 14:19 توسط زهرا امامیان حمام تنها جایی است که میتوانم هجوم شدید فکرها و استرسهایم را آرام کنم. تنها جایی که میتوانم خودم را بغل کنم و زیر صدای چیک چیک قطرههایی که به سر و صورتم میخورند، فکر کنم هیچچیزی جز این لحظه وجود ندارد. هیچ تهدیدی بیرون از این محیط نیست و هیچ چ...
خستگی روانی
-
تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 18:52
خستگی روانی سه شنبه دوم تیر ۱۴۰۵ ساعت 13:34 توسط زهرا امامیان | دلم میخواست یک نفر بود که برایش تعریف میکردم کاری که از 6 ماه پیش آغازش کردیم، چطور در زمان حاضر تمام شد. دوست داشتم تعریف میکردم چطور یک حرف روی هوا را تبدیل به برنامه ای کردیم که الآن آنها دارند هر روز ازش استفاده میکنند. دلم میخواست...
خیال بیخیالی
-
تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 18:52
خیال بیخیالی پنجشنبه هجدهم تیر ۱۴۰۵ ساعت 20:16 توسط زهرا امامیان مریم خیلی راحت از گذشته و طلاقی که پشت سر گذاشته بود، حرف میزد. آنقدر راحت بود که حتی وقتی سارا ازش پرسید این شلوارت را از کجا تهیهی؟ گفت این از پارچه های همسر سابق است. خیلی راحت، انگار نه انگار که چهقدر اذیت شد و چهقدر برای آن مهر...
مزیت بودن
-
تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 18:52
مزیت بودن چهارشنبه بیست و چهارم تیر ۱۴۰۵ ساعت 18:18 توسط زهرا امامیان میدانم جنگ است. میدانم اوضاع خوب نیست و احتمالا هم قرار نیست به سمت بهتر شدن برود. میدانم آب نیست و برق هر روز 2 ساعت 2 ساعت قطع میشود. من ولی امروز خوشحالم. در روز جاری لبخندم کش میآید جوری که همه دندانهایم را بیرون میریزد، امر...
دندان تمامنشدنی
-
تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 18:52
دندان تمامنشدنی جمعه نهم مرداد ۱۴۰۵ ساعت 9:22 توسط زهرا امامیان باید به ترسم غلبه کنم. باید بروم تهران. باید آن عکس لعنتی دندان را بگیرم و هم به دوست مامان و هم به دکتری که معرفی کرده است نشان بدهم. با خودم میگویم هیچکس از ۴ تا جراحی و ۲ تا کشیدن دندان و ۲ سال ارتودنسی نمرده است. من هم نمیمیرم. مید...
قدم اول
-
تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 18:52
قدم اول شنبه دهم مرداد ۱۴۰۵ ساعت 17:7 توسط زهرا امامیان | ببینید چه کسی بالاخره آمد رادیولوژی و آن عکس لعنتی دندان را گرفت. چه کسی بیشتر از سه میلیون برای آن عکس خرج کرد تا توی اتاقکی حبس شود که یک کلاه سنگین روی جمجمهاش بگذارند تا یک نمای سهبعدی از دندانش بگیرند. چه کسی بعد از آن خودش را به لته ا...
لینوکسی برای زندگی
-
تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 18:52
لینوکسی برای زندگی سه شنبه سیزدهم مرداد ۱۴۰۵ ساعت 18:47 توسط زهرا امامیان | در یکسال گذشته، سه توزیع مختلف از لینوکس را به عنوان سیستم عامل انتخاب کردم و تا الآن، به نظرم بهترین چیزی که با آن کار کردم Linux Mint است. هم سبک و روان است جوری که باورتان نمیشود، مثلا همین لحظه، من روی این سیستمی که فقط ...
حسود هرگز آسود؟
-
تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 18:52
حسود هرگز آسود؟ جمعه بیست و سوم مرداد ۱۴۰۵ ساعت 12:21 توسط زهرا امامیان | عجیبترین نوع حسودی را در روز جاری تجربه کردم. امروز توی قطار، وقتی من و خانم جلویی همزمان، ساندویچی که بهمان داده بودند را باز کردیم. وقتی او میتوانست گازهای بزرگ بزند و به جای آن همه نان خالی، به یک پنیر مربایی هم برسد. (بله...
بازگشت همه به سوی بلاگفاست
-
تاریخ: 1402/5/2 ساعت: 0:41
ار آخرین باری که اینجا نوشته ام حدودا یک سال و نیم میگذرد. طی این مدت خیلی چیزها تجربه کردم، روزهای تلخ و شیرین زیادی داشتم که سعی کردم درباره شان توی کانال تلگرامم بنویسم. واقعا هم نوشتم ولی میدانید بعضی چیزها هست که متعلق به جای مخصوصی نیستند. روزهایی هستند که نمیتوانی درباره اش آهنگ پیدا کنی. احس...
معاشرت اجباری
-
تاریخ: 1400/11/13 ساعت: 20:00
طول پیامهام داره کم میشه و این ناراحتم میکنه مدت زمانی که با هم حرف میزدیم نسبت به اول کرونا کمتر شده حتی حس میکنم محبتهامون هم کمرنگ شده و در نهایت تبدیل شدیم به چندتا آدم بی حوصلهای که به زور مجبورشون کردن با هم معاشرت کنن این قضیه داره توی چندتا از روابطم دیده میشه که خیلی ناراحت کننده ست
روابط کرونا زده
-
تاریخ: 1400/11/13 ساعت: 20:00
چهارشنبه هشتم دی ۱۴۰۰ ساعت 0:11 توسط زهرا امامیان پارسال که دستیار حل تمرین بودم، صبا یکی از دانشجوهایی بود که شبکه داشت. از آن دانشجوهایی که احتمالا هر حل تمرینی، آرزوی داشتنش را دارد. آدم دقیقی بود و تمام کلاسها را حاضر میشد، اگر جایی را اشتباه میگفتم به روی خودش نمیآورد، به جایش سوال میپرسید و تش...
چاقیات
-
تاریخ: 1400/11/13 ساعت: 20:00
مدت زیادی است که دلم میخواهد این متن را بنویسم، حقیقتش چندباری هم نوشتم و پاک کردم. نه فقط الآن که در دو سه ماه گذشته بالای صدبار اینکار را کردم و پشیمان شدم و دوباره ادامه دادم. امروز ولی از صبح که از خواب بلند شدم، بدون آنکه خواب دیده باشم یا با کسی حرف زده باشم، یک دفعه تمام فکر و ذکرم این شد که ...
غم از جنس شبکه
-
تاریخ: 1399/10/23 ساعت: 19:17
غمگینم، مثل دختری که با دوتا لباس کاموایی ضخیم دور خودش پتو پیچیده و درحالیکه مدام سرفه میکند و آب دماغش را میگیرد، به بخار چایی نباتش نگاه میکند و حسرت میخورد که آخرین نبات خانه را بدون آنکه بخورد، از دست داده. آن هم فقط برای اینکه دارد با گرفته ترین صدای ممکنش برای 18 نفر مینالد که روترهای شبکه چط...
پریشانی
-
تاریخ: 1399/10/23 ساعت: 19:17
پریشانم، خواب الیزابت هارمن در سریال گامبی وزیر را میبینم. یک نفر او را متهم به جنون و نبوغ میکند. از همان لحظه پرت میشوم توی یک خواب دیگر، هلاکویی دارد درباره ی جنون حرف میزند، بین حرف هایش اسم یکی
لوپ غم انگیز
-
تاریخ: 1399/9/1 ساعت: 9:16
داستان ما همین استمیخواهم حرفی بزنماما خودم را نگاه میدارمتو هم، میخواهی حرفی بزنیاما خودت را نگاه میداری + نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مهر ۱۳۹۹ساعت 12:10 توسط زهرا امامیان Let's block ads! (Why?)
دوباره من
-
تاریخ: 1399/9/1 ساعت: 9:16
به تو فکر می کنمآیا این تماس ذهنی شدید از نزدیکی بیش از اندازه ی روح های ما نیست؟خسته ام ری را و باز به تو فکر می کنمچند سال باید این راه ها را رفت و برگشت، چه قدر باید بین قطار های مزخرف دوزاری،
نجمه
-
تاریخ: 1399/9/1 ساعت: 9:16
نجمه را همه میشناختند. از آن بچههای کاری خوابگاه بود. بلد بود چایی مراسمها را ردیف کند. میتوانست آش رشته بار کند، میدانست چه قدر باید آرد را هَم بزند، میزان حلوا را هم خودش یادمان داده بود. توی جشن
ما از آن خانواده ها نبو..نیستیم
-
تاریخ: 1399/2/4 ساعت: 21:26
ما از آن خانواده ها نبودیم، بابا اعتقادی به برند های مختلف نداشت، گوشی خودش را نُه سال استفاده کرد، میگفت وقتی می شود با همین زنگ زد و اس ام اس داد، بقیه ی چیزها را می خواهم چه کار؟. وقتی دانشگاه قبول
عادت به درد
-
تاریخ: 1398/12/23 ساعت: 8:54
پارسال وقتی بعد از یک دوره ی طولانی خوابگاه برگشتم تا وسایلم را جمع کنمهمه ی آن لحظه هایی که توی راه پله ها نشسته بودم و منتظر زنگ مسئول خوابگاه بودم، وقتی گرسنه و تشنه بودم ولی قول داده بودم هیچ وقت
در بیست و دومین سالگرد شدن
-
تاریخ: 1398/12/23 ساعت: 8:54
تمامی ندارد این رویامیدانی عزیز من؟من نوجوانی را با تو یاد گرفتم، خنده را، شعر را، قهر را، دوستی را، کل امروز را منتظر ماندن برای کلمه ای از تو، با تو دیدم، از تو یاد گرفتم... پ.ن : از نامه ها به او