امروز اتفاقی افتاد که یادم افتاد اینجا هم خانه ای دارم، داشتم توی فایل ها لب تاب دنبال فیلمی میگشتم که چشمم به نوشته ای خورد که یک ماه پیش نوشته بودم، همان موقع هم که نوشته بودمش نصفه ولش کردم گفتم بعدا مینویسم، ننوشتم، حالا هم، همانقدر نصفه نیمه...
از تابستان خود استفاده میکنیم!
هر روز صبح، ساعت هفت بلند میشوم، یک فلاسک پر آب جوش با دو قاشق چای خشک آماده میکنم، یک لیوان و یک کارد، فاطمه پنیر و گوجه میآورد، می رویم کتابخانه، هیچ کس نیست، که هیچ کس قرار نبوده باشد، کلید را از نگهبانی میگیریم، دعا دعا میکنم آن پیرمرد تپل نباشد، در کتابخانه را باز میکنیم و همنطور حرف میزنیم، بلند بلند، چایی میخوریم و به کلاس های برنامه ایراد میگیریم، خط سوم کلاس اَدمین را کلا پاک میکنیم، گوجه ریز میکنیم مِتُدِ رِجیستِر پَسِنجِر کلاس مِین را تست میکنیم سرچ میکنیم و از اَرِی لیست های کلاس دِرایوِر یک فیلد جدید بیرون میکشیم، لقمه میگیریم و منتظر میمانیم چند دقیقه ار زدن پمپ آب کولر بگذرد تا بشود کولر را روشن کرد، دنیای کاملی نیست اما خوب است
آنقدر خوب که هوای تهران - شاهرود از سرم پریده، از سر فاطمه هم، حالا دلخوشی ام همین صبحا است، همین ساعت 7 صبح از رخت خواب بیرون پریدن، چای دم نکشیده خوردن و برنامه ی هفتم درس ای پی را زدن، همین که میشود حرف زد، خندید و منتظر شد مسئولش بیاید نگاهمان کند، سلاممان را جواب ندهد و برود توی آن اتاقک چوبی ته راهرو، ما مشتری ها را راه بیندازیم و خنده مان بگیرد از زردی چایی که از صبح دم نکشیده، از طعم پنیر لیقوان و گوجه های تکه شده، از نون بربری تازه ای که با خامه مخلوط می کنیم و برنامه ای که ارور نمیدهد...
پ.ن : از اتفاق های جذاب این روزها آشنا شدن با یک شخصیت جالب ِ منحصر به فرد بود، کسی که مثل بقیه دنبال حرف زدن از این و آن نیست، که اصلا کاری به کارشان ندارد، حتی سر دعواهایشان هم میرود بیرون، آرام است و دوست داشتنی، به شطرنج علاقه دارد چون به تعادل روحی خودش اعتقاد دارد، به آرامش خودش، فلشش پر است از کتاب های صوتی روان شناسان بزرگ، پر است از انگیزه، از هدف، از فکر. همه چیز، حتی همه ی حرف هایی که گاه بی گاه میزند، لبخند هایی که به کارهای احمقانه ام میزند، کمک هایی که همیشه میکند حتی همه ی ایده هایی که دارد، جذاب است، انگار که واقعا و فقط «زندگی» میکند! نمیدانید چه تمایل عجیبی دارم برای آشنا شدن بیشتر با او! چه تمایل عجیب ِ زیادی!