آذر و دی رفت، بهمن را از دست نمی دهم

خرید بک لینک

آخرین باری که اینجا نوشته بودم آبان بود، درگیر حس های ضد و نقیضی بودم که خودم بدتر نمی فهمیدم، با آدم های جدیدی آشنا شده بودم و دایره ی روابطم از محدوده ی خوابگاه و دانشگاه گسترده تر شده بود، جاهای جدیدی را کشف کرده بودم و بیشتر با مفهوم عظمت واقعی تهران و مقایسه اش با شاهرود کوچک خودم رسیده بودم، درس ها را کمی کنار گذاشته بودم و حس کردم زندگی غیر از درس و کد زدن و برنامه نویسی چیز های دیگری هم می تواند باشد، کم تر شاهرود می رفتم و بیشتر تهران بودم، خوابگاه را دوست داشتم و با بچه ها خوش میگذراندم، روزهای خوبی بود، دیروز با (ح) صحبت می کردم گفت، چند ترم دانشجو شدی؟ گفتم سه، گفت بهترین ترمت کدوم بود، گفتم سه :)

دیشب هم آمدم شاهرود، شنبه هم می روم تهران، آمدن هایم هم کوتاه تر شده حتی، حالا اگر ازم بپرسند تهران، تصور سرد و یخ زده مزخرف پارسالم را ندارم، تصویر گرم و آرامی هم هنوز ندارم اما بهتر است، از چیزی که بود بهتر شده، بهترش کردم:)

داشتم فکر می کردم چه کار کنم که اینجا را دیدم، آخرین متن را خواندم و همه ی روزهای سه ماه گذشته را مرور کردم، حتی فرصت نداشتم شب ها درست بخوابم، شب ها تا ساعت 2 و نیم 3 بیدار بودم و صبح همیشه 9 کلاس داشتم پس هفت و نیم بیدار میشدم و همیشه تا 6 7 غروب دانشگاه ول می گشتم، همه ی درس های اصلی و تخصصی ِ پیش نیاز ِ سختمان را این ترم گرفته بودم و خوش خرم همه را ول کرده بودم برای شب های کوییز و تمرین و پروژه و امتحان، اذیت شدم بد هم اذیت شدم ولی می ارزید :)

پ.ن: یه کاری کنیم زندگی به سختیاش بیارزه :)
پ.ن: بازم میام :) 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۶ساعت 11:54  توسط زهرا امامیان 

یک مشت نامه...

ما را در سایت یک مشت نامه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 84 تاريخ: يکشنبه 5 فروردين 1397 ساعت: 18:30

صفحه بندی