بیا با هم دوست بشیم(به همین سادگی)

خرید بک لینک

بیشتر از سه، چهار سال پیش بود. آن موقع ها تمام تفریحم کلاس های یک شنبه و سه شنبه ی زبانم بود. یک آموزشگاه کوچولو بود، حتی کسی اسمش را هم نشنیده بود، جمع و جور بود، چند تا نیکمت داشت توی هر کلاس و سر جمع کلاس هایش 4 تا بود، ساعت کاری شان محدود بود و تعداد دانش آموزهایشان هم محدودتر. سال آخری بود که آنجا بودم، درگیر کنکور و قبولی دانشگاه بودم و حوصله ی چیزی را نداشتم، تکلیف ها را نصفه نیمه انجام میدادم و چند روز غیبت می خوردم، روز های آخری که آنجا بودم سر کلاس یه موضوع بهمون دادن در موردش writing بنویسیم، موضوع این بود تا حالا شده بخواین با دختری دوست بشین ولی اون نخواد؟

الآن یادم نیست دنبال دوستی چه کسی بودم، فقط می دونم تنها کسی بودم که گفتم آره. همون موقع استادمون برگشت و گفت تو؟ تو که همه دوست دارن باهات دوست بشن. گفتم لطف دارین و در مورد ویژگی ها و شخصیتش توضیح دادم و این که حتی من را درست نمی شناسد

حالا دقیقا در همان وضعیت گیر کرده ام و اصلا نمی خواهم بی خیال این یکی شوم تا باز چند سال بعد حتی یادم نیاد اون کی بود و کدوم ویژگی اش رو دوست داشتم. فلذا به نظرتان خییییلی عجیب است یک نفر یکهو بیاید توی دایرکت اینستایتان، بدون سلام و احوال پرسی تایپ کند میای با هم دوست بشیم خانم ا.م.ا ؟!

پ.ن: حالا که - پویان و عرفان کالبد

یک مشت نامه...

ما را در سایت یک مشت نامه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 111 تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 22:07

صفحه بندی