ای همای رحمت

خرید بک لینک

این روزها مدام به تو فکر می کنم
بعد از اینکه از خوابگاه قهر کردم و بیرون آمدم، بعد از دعواهای مفصل چند روز اخیر و قهر های مزخرف چند روزه ام، حتی دیشب زمان شدید ترین زار زدن های عمرم، باز هم به تو فکر می کردم
از اول خرداد منتظر دیروز بودم، ده بار نوشتم و پاک کردم، خط خطی کردم و پاره کردم، اینجا آمدم، رفتم، دوباره آمدم و توی استوری های تولدت منتظر جمله هایی بودم که کمکم کند، تک تک خط های وبلاگت را دوباره دوره کردم، حتی توی گوگل "تبریک تولد به عزیزترین دوست، که قهر است" را سرچ کردم، توییتر را می خواندم، کانال های ادبی شاعران بزرگ را می گشتم و دوباره باز هم نمی
توانستم، نمی توانستم از تو بنویسم
حلقه ای در پیرامونم دارم که مدام تنگ تر می شود، اول فاطمه، بعد تو، بعد سارا و سهیلا و مریم، الهام و مینا، زکیه و ساینا، گویی تمام حجمم روز به روز، لحظه به لحظه، پرتر می شود، به دست هایم نگاه می کنم، به روزهایی که قرار بود بهترین نویسنده های جهان شویم در کنار بهترین مهندس و بهترین معلم تربیت بدنی جهان، به هم می ریزم، از این همه بیچارگی، تو الآن کجایی؟ عرض و طول یک راهرو ی خرابه را بالا و پایین میکنی؟ بینی ات را بالا می کشی، جلوی نم چشم های قرمزت را میگیری و به هفتم خرداد هایی که هشت سال گذراندیم فکر می کنی؟
دوستت دارم، عمیق و طولانی
مثل افسردگی فروغ
خنده های فابرگاس
آوای خوش نواز هزار بار لیلا نوشتن روی کاغذ
و تنهایی مریم

یک مشت نامه...

ما را در سایت یک مشت نامه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 111 تاريخ: چهارشنبه 5 تير 1398 ساعت: 0:34

صفحه بندی