یک صد و هفتاد و شش چرا؟

خرید بک لینک

دلم تاب میخورد، لحظه هایی از صحنه هایی که هیچ وقت ندیده ام در ذهنم می گذرد، فکر میکنم حامد اسماعیلیون با دیدن دفتر نقاشی های پر پر شده ی ری را غمگین تر می شود یا وسایل پزشکی پریسا، حسی از صدای گریه ی ممتد مادرانی در گوشم هست که هیچ وقت پسرهایشان را ندیده اند، دختر بچه ای که هیچ وقت بابایش را ندید و همه ی عروسی هایی که به حنابندان و پاتختی نرسیدند
همیشه فکر میکردم سیاست پدر، مادر ندارد
سیاستی که دایی محدثه را ۱۰ سال از کشور تبعید کند، سیاستی که نذارد نگار مادر بزرگ و پدر بزرگش را ببیند، سیاستی که عموی زینب را تکه تکه کرد و عمو را یک عمر اسیر یک پای ترکش خورده، پدر مادر ندارد
توی بحث های سیاسی، همیشه فکر میکردم به من ربطی ندارد کسی چه کار میکند، بابا بهتر می داند چه کسی بهتر است، همان هم کافی است، همیشه از بابا می پرسیدم، امروز فقط گفتم بابا..
و حتی سرش را بالا نیاورد، مگر غم صدای خاصی دارد؟
استوری های بچه ها را می دیدم، توییت های توییتر را می خواندم و ویدیو های تلگرام را چک میکردم، صدای زجه ی آرزوهای پر پر شده ی معمولی ۱۷۶ نفر در سرم تاب می خورد، و فقط در ذهنم می گذرد، چرا چرا چرا؟

یک مشت نامه...

ما را در سایت یک مشت نامه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 90 تاريخ: يکشنبه 22 دی 1398 ساعت: 16:21

صفحه بندی