یک مشت نامه

متن مرتبط با «خواب زده ها» در سایت یک مشت نامه نوشته شده است

روابط کرونا زده

  • نیلوبلاگ

    چهارشنبه هشتم دی ۱۴۰۰ ساعت 0:11 توسط زهرا امامیان پارسال که دستیار حل تمرین بودم، صبا یکی از دانشجوهایی بود که شبکه داشت. از آن دانشجوهایی که احتمالا هر حل تمرینی، آرزوی داشتنش را دارد. آدم دقیقی بود و تمام کلاسها را حاضر میشد، اگر جایی را اشتباه میگفتم به روی خودش نمیآورد، به جایش سوال میپرسید و تشکر میکرد. تمام تمرینهایش را خودش حل میکرد و انقدر مرتب و تمیز تکلیف مینوشت که همیشه اولین برگهای بود که صحیح میکردم. غیر ...

    ادامه مطلب
  • ما از آن خانواده ها نبو..نیستیم

  • نیلوبلاگ

    ما از آن خانواده ها نبودیم، بابا اعتقادی به برند های مختلف نداشت، گوشی خودش را نُه سال استفاده کرد، میگفت وقتی می شود با همین زنگ زد و اس ام اس داد، بقیه ی چیزها را می خواهم چه کار؟. وقتی دانشگاه قبول...

    ادامه مطلب
  • برای ریه های بچه های احتمالی مان

  • نیلوبلاگ

    چند وقت پیش، سر یکی از کلاس های عمومی مان، قبل از شروع بحث، استاد پرسید کدامتان تک فرزندید؟، چند نفری دست بلند کردند، دوباره پرسید به نظر شما، بدون در نظر گرفتن حرف های کتاب، اسلام یا دانشگاه، خوبی یا...

    ادامه مطلب
  • به احترام روزهای قبل، بی لیاقت نباشیم

  • نیلوبلاگ

    هر رابطه ای روزی به پایان می رسد، دیر یا زود شما به این نتیجه می رسید که بودن و نبودن کسی آنقدرها که فکرش را میکردید دیگر برایتان مهم نیست. جنس خنده های کسی، مدل ذوق کردن، نحوه ی راه رفتن،xa0طریقه ی تای...

    ادامه مطلب
  • درس های کم اما عمیق

  • نیلوبلاگ

    در چهار سال درس خواندنم در دانشگاه، تعداد درس هایی که عاشقانه دوستشان می داشتم از تعداد انگشتان دست هم کم تر است، اما عمیق!آنقدر عمیق که الآن بعد از گذشت این همه وقت از پاس کردن درس "تحلیل کامپیوتری س...

    ادامه مطلب
  • مسئول خوابگاه کیست؟

  • نیلوبلاگ

    موجودی است که شما در طول مدت زندگیتان در خوابکاه، عمرا فکر کنید که روزی دلتنگش می شوید، اما زمانی که وسایلش را جمع می کند، کارتون هایش رو یکی یکی سوار وانت می کند و با بچه ها خداحافظی می کند تازه می فهمید چه قدر وابسته اش شده اید!...

    ادامه مطلب
  • این خواب نمیبرد مَرا، مَرا یار

  • نیلوبلاگ

    یک دوست: من میتونستم یه نقاش بزرگ بشممن در دلم: من هم عکاسی دوست داشتمهمان دوست: کاش هیچوقت کنکور نبود، من هر روز یه بار میرقصیدم، میتونستم خوب باشممن در دلم: یه روزایی دلم میخواد کنده بشم برم یه جای دیگهیک دوست دیگر: چرا باید چهارسال این درسای چرت رو بخونیم؟دوست اول: برای اینکه دهن مردم رو ببندیمدوست دوم: کاش میرفتم یه جای دیگهمن در دلم: کاش... + نوشته شده در xa0پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعتxa022:30xa0 توسطxa0زهرا امامیانxa0...

    ادامه مطلب
  • میهمانی کبوتر ها

  • نیلوبلاگ

    چشم هایت را ببیند جانم من شاعر نیستم اما خارج از همه ی وزن ها و آهنگ ها با ساده ترین کلمات میتوانم دوست داشتن را برایت معنا کنم تا باور کنی زندگی آنقدر ها که می گویند پیچیده نیست تنها تو چشم هایت را ببیند و کمی به حرف هایم گوش بده روزبه معین / عظر چشمان او + نوشته شده در xa0یکشنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعتxa07:56xa0 توسطxa0زهرا امامیانxa0...

    ادامه مطلب
  • تهران،تنهای شلوغ

  • نیلوبلاگ

    تهران بزرگ است،شلوغ است، هر صبح که از خواب پا میشوم صبحانه میخورم و این راستای خیابان شریعتی را با مریم پایین میروم بیشتر فکر میکنم چقد شلوغ است، هر روز از روی پل سید خندان رد میشوم از دختر بچه هایی که کنار پل دستمال کاغذی سه تا هزار میفروشند، و از صدای بلند تهران پارس تهران پارس های سکوهای آنور پل، هر روز از پله های برقی اش بالا میروم،پیرمردی را میبینم که کراوت قشنگی میزند،صورت گرد مهربانی دارد و یک کیف کهنه ی مشکی را توی دست هایش حمل میکند و هر روز او مرا نمیبیند،هنوز به این همه شلوغی و تنهایی...

    ادامه مطلب
  • خواب!!

  • نیلوبلاگ

    + خواب دیدم... - میدونم... + بد بود،وقتی بیدار شدم نفس نفس میزدم یا شایدم نمیزدم!نمیدونم،میترسیدم... - الآنم میترسی؟ + الآن فقط خدا رو شکر میکنم که تو گذشته نبوده...و نیست...و - و؟ + امیدوارم که تو آینده هم نیاشه... - نیست...حالا خیلی ترسیدی؟ + تا حالا خواب ترسناک دیدی؟ - کم... + تا حالا از «خودت» تو خواب ترسیدی؟ - ... + از حرفایی که تو خواب زدی؟ - ... xa0 پ.ن: من... وقتی از خواب بلند شده بودم،عرق کرده بودم و مثل دیووانه ها با خودم حرف میزدم......

    ادامه مطلب