
چند وقت پیش، سر یکی از کلاس های عمومی مان، قبل از شروع بحث، استاد پرسید کدامتان تک فرزندید؟، چند نفری دست بلند کردند، دوباره پرسید به نظر شما، بدون در نظر گرفتن حرف های کتاب، اسلام یا دانشگاه، خوبی یا...
ادامه مطلب
هر رابطه ای روزی به پایان می رسد، دیر یا زود شما به این نتیجه می رسید که بودن و نبودن کسی آنقدرها که فکرش را میکردید دیگر برایتان مهم نیست. جنس خنده های کسی، مدل ذوق کردن، نحوه ی راه رفتن،xa0طریقه ی تای...
ادامه مطلب
در چهار سال درس خواندنم در دانشگاه، تعداد درس هایی که عاشقانه دوستشان می داشتم از تعداد انگشتان دست هم کم تر است، اما عمیق!آنقدر عمیق که الآن بعد از گذشت این همه وقت از پاس کردن درس "تحلیل کامپیوتری س...
ادامه مطلب
موجودی است که شما در طول مدت زندگیتان در خوابکاه، عمرا فکر کنید که روزی دلتنگش می شوید، اما زمانی که وسایلش را جمع می کند، کارتون هایش رو یکی یکی سوار وانت می کند و با بچه ها خداحافظی می کند تازه می فهمید چه قدر وابسته اش شده اید!...
ادامه مطلب
یک دوست: من میتونستم یه نقاش بزرگ بشممن در دلم: من هم عکاسی دوست داشتمهمان دوست: کاش هیچوقت کنکور نبود، من هر روز یه بار میرقصیدم، میتونستم خوب باشممن در دلم: یه روزایی دلم میخواد کنده بشم برم یه جای دیگهیک دوست دیگر: چرا باید چهارسال این درسای چرت رو بخونیم؟دوست اول: برای اینکه دهن مردم رو ببندیمدوست دوم: کاش میرفتم یه جای دیگهمن در دلم: کاش... + نوشته شده در xa0پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعتxa022:30xa0 توسطxa0زهرا امامیانxa0...
ادامه مطلب
تهران بزرگ است،شلوغ است، هر صبح که از خواب پا میشوم صبحانه میخورم و این راستای خیابان شریعتی را با مریم پایین میروم بیشتر فکر میکنم چقد شلوغ است، هر روز از روی پل سید خندان رد میشوم از دختر بچه هایی که کنار پل دستمال کاغذی سه تا هزار میفروشند، و از صدای بلند تهران پارس تهران پارس های سکوهای آنور پل، هر روز از پله های برقی اش بالا میروم،پیرمردی را میبینم که کراوت قشنگی میزند،صورت گرد مهربانی دارد و یک کیف کهنه ی مشکی را توی دست هایش حمل میکند و هر روز او مرا نمیبیند،هنوز به این همه شلوغی و تنهایی...
ادامه مطلب
+ خواب دیدم... - میدونم... + بد بود،وقتی بیدار شدم نفس نفس میزدم یا شایدم نمیزدم!نمیدونم،میترسیدم... - الآنم میترسی؟ + الآن فقط خدا رو شکر میکنم که تو گذشته نبوده...و نیست...و - و؟ + امیدوارم که تو آینده هم نیاشه... - نیست...حالا خیلی ترسیدی؟ + تا حالا خواب ترسناک دیدی؟ - کم... + تا حالا از «خودت» تو خواب ترسیدی؟ - ... + از حرفایی که تو خواب زدی؟ - ... xa0 پ.ن: من... وقتی از خواب بلند شده بودم،عرق کرده بودم و مثل دیووانه ها با خودم حرف میزدم......
ادامه مطلب